|
(( یگانه...تو )) هنوز ستاره چشمانت درخشش نمی دانست که نگاهت کردم . هنوز شکوفه لبانت گل بودن را بیگانه بود که خندیدمت . هنوز کلام بر زبانت جاری نبود که سلامت دادم . هنوز دستانت طعم احساس را معنا نبود که گره خوردمش . هنوز نقش تنی بر آغوشت سایه نگستردکه آغشته ات شدم . هنوز عشق با ذهن آدمی غریبه بود که آشفته ات شدم . آری... شاید مادران بکارت زاینده بودکه آنچه دادی ام بکر نه...یگانه بود .
|
درباره من![]()
تماس با من گالری قالب آرشیو مطالبآذر 1388اسفند 1387 دی 1387 آبان 1387 مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 دی 1386 آبان 1385 آبان 1384 پیوندها
دانشگاه آزاد عجب شیر/گروه عمران و معماری |