|
(( من و آن و تو )) آنقدر دلمشغولی بود که به ما سلام هم نرسید . سر نهاده ام بر دیوار عریای شاعر و بی آنکه ضربان نگاهم را تو احساس کنی ، آرزوی یک لحظه ی نگاهم را عکس می گیرند . و آن ... زیباترین تصویری ست که از خود دیده ام ، چراکه حضورت بهانه ای بود برای سرگذاشتن بر شانه ای که نبود . و تباهی ... و تباهی سرنوشتی ست که کلامم را انتظار میکشد ، چراکه ترس مادریست که اینگونه کلمات را آبستن است . و من ... تباه ترین ذره ی این هیچستان ، اینگونه خاطره ات را رازنویسی میکنم .
|
درباره من![]()
تماس با من گالری قالب آرشیو مطالباسفند 1387دی 1387 آبان 1387 مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 دی 1386 آبان 1385 آبان 1384 پیوندها
دانشگاه آزاد عجب شیر/گروه عمران و معماری |